خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : فيض الاسلام )

559

نهج البلاغة ( فارسى )

قسمت دوم خطبه ( 2 ) اى مردم ، سزاوارتر شخص بامر خلافت تواناترين مردم است بر آن ( از جهت سياست مدنيهّ و تدبير جنگ و زد و خورد با دشمن و نظم دادن امور رعيّت ) و داناترين آنان است در آن بامر ( و احكام ) خداوند ، پس اگر ( در اين باب ) فتنه انگيزى به تباهكارى پردازد ( در اوّل بايد ) از او بازگشت بحقّ و آنچه سزاوار است خواسته شود ، و اگر امتناع نمود كشته مى گردد ( بايد او را كشت ، پس به همين دليل مى گوئيم : خلفاء بنا حقّ بخلافت رسيده‌اند ، زيرا غير شخص تواناى در سياست مدنيهّ و امور رعيّت و داناى بجميع احكام دين لياقت اين مقام را ندارد ، و كسى نمى گويد كه ايشان داراى اين دو صفت بوده‌اند ) و ( 3 ) ( چون معاويه دليل مخالفت خود با امير المؤمنين عليه السّلام ، را باهل شام مى گفت : من در امر خلافت آن حضرت حاضر نبوده بيعت نكرده‌ام ، و طلحه و زبير براى عذر نقض بيعت مى گفتند : ما از بيعت پشيمان گشته باشتباه خود پى برديم ، امام عليه السّلام از روى مماشات به بطلان و نادرستى گفتارشان اشاره نموده مى فرمايد ) : بجان خودم سوگند اگر امامت تا همهء مردم حاضر نباشند منعقد نگردد هرگز صورت نخواهد گرفت ( زيرا هنگام تعيين امام حضور همهء مردم در يك جا ممكن نيست ) ولى كسانى كه اهل آن هستند ( بزرگان اصحاب و آشنايان به راه خير و شرّ چون با كسى بيعت نمودند ) بر آنان كه هنگام تعيين امامت حاضر نيستند حكم ميكنند ( آنها را وادار مى نمايند كه كار انجام شده را بپذيرند ) پس در اين صورت آنكه حاضر بوده نبايد برگردد ( نقض بيعت نمايد ) و آنكه غائب بوده نبايد ( ديگرى را ) اختيار كند ( و چون مخالفين از آنچه عقل بر صحّت و درستى آن حكم مىكند پيروى نمى نمايند ، و رويهّ‌اى را كه در بارهء خلفاء پيش از اين عملى شد نمى پذيريد و منظور از اين بهانه جوئيها آنست كه بناحقّ خلافت را بدست آرند ) ( 4 ) آگاه باشيد من با دو كس مى جنگم : يكى آنكه ادّعاء كند آنچه را كه براى او نيست ( مانند معاويه كه خلافت را بدون داشتن لياقت ادّعاء مى نمود ) و يكى آنكه رو گرداند از چيزى كه به عهده گرفته ( چون طلحه و زبير كه بيعتى را كه وفاى به آن لازم بود شكستند ) .